نمایش محتوا

 


شماره خبر :٥٣٦٣٢٧ 

  تاریخ انتشار خبر : شنبه ١٢ اسفند ١٣٩٦    ا   ١٣:٣٤
معرفی کتاب «کاوشی در معنویت های نوظهور»
گزارش از کتاب شناسی «کاوشی در معنویت های نوظهور»
پنجاه و ششمین گفتگوی نوین پژوهشی با موضوع کتابشناسی «کاوشی در معنوین های نوظهور» در تاریخ 96/9/2 د رمکان پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی برگزار شد. مولف کتاب، «حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حمزه شریفی دوست»، ضمن ارائه گزارش کامل از این کتاب، به بررسی معنویت های نوظهور در ایران پرداختند.
پایگاه خبری تحلیلی بیداری اسلامی : گزارش از کتاب شناسی «کاوشی در معنویت های نوظهور»

پنجاه و ششمین گفتگوی نوین پژوهشی با موضوع کتابشناسی «کاوشی در معنوین های نوظهور» در تاریخ 96/9/2 د رمکان پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی برگزار شد. مولف کتاب، «حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حمزه شریفی دوست»، ضمن ارائه گزارش کامل از این کتاب، به بررسی معنویت های نوظهور در ایران پرداختند.در ادامه فایل پیاده شده این جلسه علمی ارائه می گردد:

گزارش از کتاب شناسی «کاوشی در معنویت های نوظهور»

بحث معنویّت‌های نوظهور از نظر آکادمیک بحث بی‌حد و مرز و گسترده‌هاست و از نظر فرهنگی هم بحثی مورد ابتلا است و از منظر وظایف سازمانی نهاد، یکی از رسالت‌ها و مأموریت‌های نهاد را شامل می‌شود، چرا که به عبارتی آسیب شناسی فضای فرهنگی جامعه و مواجهه‌ی موثر با این آسیب است که می‌طلبد نیروهای فرهنگی و فعالان نهادی در سراسر کشور هم موضوع را به خوبی بشناسند و هم برنامه‌ای برای مواجه و مقابله با آن داشته باشند.

کتاب دیگری نیز با همین نام از اینجانب با عنوان «عرفان‌های کاذب، را‌ه‌های نفوذ و راهکارهای مقابله» توسط دانشگاه معارف اسلامی ‌منتشر شده که درواقع پاسخ به‌این سوال است که راهکارهای نفوذ معنویّت‌های نوظهور در کشور چه بوده و چه باید کرد. جوابِ «چه باید کرد» در این کتاب آمده است و این کتاب در کنار کتاب «کاوشی در معنویّت‌های نوظهور» می‌تواند در شناخت آسیب در این حوزه راهکارهای مقابله، اطلاعاتی در اختیار علاقمندان قرار دهد.

قرار ما در این بحث این است که به‌طور متمرکز و گسترده وارد مباحث نظری و تئوریک نشویم، بلکه به‌گونه‌ای  بحث شود که در همان حد مواجهه‌ی که جوان‌ها و اقشار آسیب‌پذیر با این موضوع دارند، مخاطبین این بحث، به همان میزان با آن جریانات و رویکردها آشنا شوند، گویا اینکه یک تصوری از یک فرد آسیب‌دیده از سوی معنویّت‌های نوظهور برای آنها پیدا شده، یعنی: مخاطب ما در این بحث آشنا می‌شود که فرد آسیب‌دیده چه زمینه‌هایی در او هست، چگونه مبتلا می‌شود و راه خروج او از این بحران و مشکل چیست.

بنابراین بحث این جلسه عمدتاً ترویجی است و مخاطب عمدتاً با این جریانات آشنا می‌شود و فرصت آسیب شناسی جدی نیست. البته درکتاب مذکور، ده جریان ذکر شده است که ضمن معرفی رهبران این معنویّت‌ها بیان اصول، مفاهیم و مبانی آنها، مأموریت‌ها، شاه‌کلید اعتقادات و اندیشه‌های شاخص رهبران آنها، درآخر هر فصل از فصول مربوط به این ده جریان، نقدهای وارد بر آنها و نیز آسیب‌هایی که وجود دارد به تفصیل تحقیق و بررسی شده است. بر این اساس بحث ما عمدتاً معرفی این ده محله است تا برای مخاطب معلوم شود که در فضای فعلی جامعه چه جریاناتی باآرم و نشانه معنویّت حضور دارند؛ بدین ترتیب بحث تا حدودی کلی می‌شود و اگر موردی نیاز به بررسی و کنکاش جداگانه داشت(مورد پژوهی)، فرصت‌های دیگری را می‌طلبد.
مقدمه بحث:

قبل از ورود به بحث، بیان مقدّمه‌ای کوتاه در باب گسترش معنویّت دردنیای جدید ضروری است. این مقدّمه از جنس همان مقدّماتی است که ما را به‌شکل میدانی باگسترش جریانات آشنا می‌کند.

یک مرکز فرهنگی بسیار پرکار و پراثر که هم فعالیت، آن فعالیت بسیار سنگینی است و هم اثرگذاری آن در دنیای جدید، اثرگذاری بی‌بدیلی است، به نام «هالیوود» وجود دارد که این مرکز از نگاه اینجانب فقط مرکز تولید فیلم‌های سینمایی نیست بلکه یک دانشگاه بزرگی است که از سنین کودکی تا پایان عمر آدمی‌ برای مخاطبین خود برنامه دارد.

بر اساس آماری که گردانندگان مرکز فرهنگی - هنری هالیوود اعلام کرده‌اند سالیانه بیش از شش صد  فیلم جدید تولید می‌کنند که به اذعان خود آنها بیش از یک‌ سوم این فیلم‌ها، فیلم‌های معنوی و به‌تعبیر آنها، معناگرا هستند؛ فیلم‌های که رویکرد معنوی و متافیزیکی دارند و البته با برنامه‌ای که تلویزیون ما به‌عنوان سینمای ماوراء پخش کرد کاملاً تفاوت دارد.

هر چیزی که بتواند به‌عنوان جایگزین دین مطرح شود، در ادبیات هالیوود معنویّت نام می‌گیرد اعم از اینکه شیطان‌پرستی یا ارتباط باجنّ یا ادیان شرقی وغیره باشد. اینکه فقط در یک مرکز سینمایی درآمریکا در این دنیای جدید، بیش از یک سوم فیلم‌های تولیدی آن، فیلم‌های معنویّت‌گرا باشد، نشان می‌دهد که معنویّت در دنیای جدید، مخاطب و خریدار دارد و بدین ترتیب راه برون رفت از بسیاری از بحران‌های دنیای جدید هم معنویّت تشخیص داده شده است.

این آمار فقط مربوط به هالیوود- سینمای آمریکا- بود. سینمای هند – بالیوود- که بیش از هالیورد فیلم تولید می‌کنند، پیام‌های معنوی وعرفانی در فیلم‌های آن بسیار بیشتر از فیلم‌های غربی است.

این دو، تنها دو مرکز سینمایی در دنیای جدید هستند که باید کشورهای اروپایی و بعضی ازکشورهای آفریقایی را هم به‌آن افزود که سینمای بعضی از کشورهای آفریقایی مانند آفریقای جنوبی، قطب است. این بحث معنویّت فقط در حوزه هنر است - فارغ از سایر حوزه‌ها - که غوغا است. البته چه بسا بسیاری از ما این فیلم‌ها را مشاهده کنیم ولی متوجه پیام معنوی درون آن نشویم و آن را تشخیص ندهیم ولی واقعیت آن است که این فیلم‌ها از گروه فیلم‌های معناگرا شمرده می‌شود در حالیکه به‌تصّور ما نمی‌آید که معنوی باشد. علّت این نکته هم این است که درآثار هنری به‌خصوص فیلم‌ها، پیام‌های منظور، خیلی شفاف، واضح و بی‌پرده بامخاطب در میان گذاشته نمی‌شود بلکه سعی می‌شود به صورت غیر مستیم و باواسطه باالقا کردن پیام در ضمیر ناخودآگاه  فرد به اهداف‌شان برسند.

امروزه برای این مقوله بسیار هزینه می‌شود، یعنی برای به میدان آوردن معنویّت و قانع کردن مخاطب که نیاز معنوی، عرفانی و باطنی او با این‌گونه آثار هنری پاسخ داده می‌شود و این امر، بسیار مهمّ است که مخاطب یک اثر هنری به این جمع‌بندی برسد که نیاز معنوی و باطنی که داشته و دارد با این اثر هنری بدان پاسخ داده می‌شود با هر ادبیات و مکانیزمی ‌که مورد نظر صاحبان اثرهنری باشد.

این مقدمه کوتاه از این‌جهت بیان شد که بدانیم چنین جریاناتی وجود دارد و این هم فقط درکشور ما نیست بلکه در دنیای امروز این‌ها هستند منتها بحث ما در این جلسه ناظر به‌کشور خودمان است که به دلایلی بعضی از این جریانات بیشتر نفوذ کرده و طرفدارانی پیداکرده‌اند.
متن بحث:
معرفی اجمالی کتاب و تقسیم‌بندی عرفان‌ها‌ی نوظهور:

کتاب، کاوشی در معنویّت‌ها‌ی نوظهور (بررسی ده جریان فعال در ایران) مشتمل بر یازده بخش است که در بخش اول به بررسی شاخص‌ها‌ و غایت در معنویّت‌ها‌ی نوظهور پرداخته است. در این بخش، این نکته مورد توجّه جدّی قرارگرفته است که به‌زعم برخی، پرداختن به‌نقد عرفان‌ها‌ی بدلی و معنویّت‌ها‌ی جدید لازم نیست، چراکه باعث ترویج آنها می‌شود و حال‌آنکه باید دانست که خطر این نگرش مقدّس‌مآبانه کمتر از تبلیغ معنویّت‌ها‌ی بدلی نیست.

بدون تردید، وظیفه اصلی متولّیان تربیت دینی در دراز مدّت، عرضه معنویّت اسلامی به روش مناسب و متناسب با نیاز و شرایط مخاطب است. ولی درکنار این سیاست اساس، درکوتاه مدّت نمی‌توان در مقابل هجمه سنگین معنویّت‌ها‌ی جدید سکوت کرد و فضای عمومی جامعه را به حال خود رها کرد. با عنایت به‌مراتب فوق، دراین‌باره توجه به چند نکته ضروری است:

            1-برخی ازافراد گرفتار در دام این نوع معنویّت‌ها‌ تصوّر می‌کنند مفاهیم مطرح‌شده در عرفان‌ها‌ی نوظهور بامعنویّت اسلامی سازگار و حتی بعضی آنها را همان آموزه‌های اسلامی ‌می‌انگارند.  بنابراین برای این گروه باید مبانی این جنبش‌ها‌ی معنوی جدید تبیین و انحراف و ناسازگاری آنها با مبانی دینی اثبات شود.

            2-برای آن دسته از آسیب‌دیده‌های این جریان‌ها‌ که هم ‌اکنون به آنها تعّلق خاطر پیداکرده‌اند، باید ناکارآمدی عرفان‌ها‌ی نوظهور اثبات شود.

            3-امروزه موج سهمگین عرفان‌ها‌ی کاذب به شدّت درحال گسترش است. بنابراین صرفاً نمی‌توان به عرضه داشته‌ها‌ اکتفا کرد بلکه کسانی را که آسیب‌دیده‌اند، باید علاج کرده و نسبت به کسانی که در معرض ابتلا هستند اقدام به پیشگیری کرد. لازمه علاج و پیشگیری، پرداختن به آموزه‌ها‌ی این مکاتب است. بنابراین لازم است به‌صورت مستقیم به مقابله با این جنبش‌ها‌ پرداخت. البته بدیهی است برای گروه‌ها‌یی که در معرض ابتلاء نیستند طرح این موضوع، لغو است.

            4-ارائه معنویّت اسلامی‌ به صورت سنّتی پاسخگو نیست. در نتیجه لازم است کسانی که قصد ترویج معنویّت دینی را دارند، ضمن پرداختن به نقص‌ها‌ و خلأهای عرفان‌ها‌ی جدید نوپدید و شناخت آسیب‌ها‌یی که وارد می‌کنند، این کار را به انجام رسانند.

            5-در میان جنبش معنوی جدید، بعضی خود را برآمده از اسلام و مکتب اهل‌بیت(ع) معرفی کرده و با نشان عرفان اسلامی، خود را به جامعه معرفی می‌کنند. برای این گروه کافی است احتمال اصیل نبودن یک اندیشه مطرح شود و اگر این احتمال با اطلاع‌رسانی قبلی تقویت شود، معنویّت دوچندان می‌شود.

در این کتاب تقسیم‌بندی نسبت به عرفان‌ها‌ی نوظهور صورت گرفته که ابتکار اینجانب هست که در هفت دسته کلّی قرار داده شده‌اند. روشن است هرگاه حیث تقسیم‌بندی و نگاه به موضوع تغییر کند، دسته‌بندی و تقسیم موضوع نیز تغییر خواهد کرد. این تقسیم‌بندی و دسته‌بندی هفت گانه عرفان‌ها‌ی نوظهور در این کتاب ناظر به این جهت است که این معنویّت‌ها‌ی جدید، فرد را به چه رفتاری دعوت می‌کند. پس معیار و ملاک دسته‌بندی در این تقسیم، ملاک رفتاری است و نگرشی نیست؛ بدین معنا که بر مبنای نگاه و دیدگاه آنها به خدا یا انسان یا فرجام و انجام انسان وغیره تقسیم‌بندی صورت نگرفته است بلکه دسته‌بندی از حیث رفتاراست ؛ یعنی وقتی فردی با عرفان کذا مواجه می‌شود او را به چه رفتاری دعوت می‌کند و این تقسیم‌ بندی به ملاک رفتار و انتظار رفتاری است که با پیوستن فرد به آن جریان معنویّت‌گرا از او وجود دارد.
تقسیم  عرفان‌ها‌ی نوظهور به ملاک رفتاری:

1.جادویی 2. هنری 3. ورزشی 4.درمانگرا  5.جنسی  6.رویا محور  7.روانشانسی

شاید نتوان به همه آنها عنوان عرفان را با آن تعریف اصطلاحی که ما داریم، اطلاق کرد ولی همگی مدعی معنویّت هستند؛ چون در هر حال عرفان باید یک نهایتی در آن تصوّر شود که فرد سالک با اتحّاد با آن غایت، به یک حقیقتی برسد. گرچه در همه این معنویّت‌ها‌ی نوظهور، آن غایت قدسی که در نگاه ما مطرح است، تصوّر ندارد ولی بالاخره پرداختن به مسایل معنوی، امور باطنی و سلکوک باطنی در اینها وجود دارد.

عرفان‌ها‌ی جادویی: عرفان‌ها‌ و معنویّت‌ها‌یی است که مخاطب خود را به مناسک و سنّت‌ها‌ی جادویی دعوت می‌کند که بعداً موارد آن بیان خواهد شد.

عرفان‌ها‌ی هنری: نوعی معنویّت است که مخاطب در مواجهه با آن دو گام اول تصّور می‌کند با هنر مواجّه است و این نوع عرفان، مروّج هنر است ولی واقعیت مطلب این است که در پشت این جریان هنری و پشتوانه و منطق اساسی آن، معنویّت است، یعنی: ظاهر آن هنر و باطنش معنویّت است و در واقع برای ترویج معنویّت مورد نظر، از نزدیک‌ترین و مناسب‌ترین ابزارها برای رسیدن به مقصود خود - یعنی هنر- استفاده می‌کنند.

عرفان‌ها‌ی ورزشی: ظاهر قالب و شکل بیرونی آن که مردم می‌شناسند، ورزش است امّا باطن آن، معنویّت و عرفان است مثل یوگاکه از این قبیل است و اگر آن را فقط ورزش بدانیم، رهبران این جریان، آن را اهانت نسبت به خود دانسته و یوگا را کاملاً عرفان می‌دانند و هیچکدام از رهبران این جریان قبول ندارند که فقط ورزش باشد.

عرفان‌ها‌ی جنسی : این نوع به اصطلاح معنویّت، راه ارتباط با عالم معنا را ارتباطات جنسی می‌دانند. این ارتباطلات در اینجا عام است و حتماً در چارچوب خانواده و حریم آن نیست بلکه راه ورود به عالم معنا، ارتباطات آزاد جنسی است. حداکثر در این زمینه سرجویان وجود دارد که رویکرد این چنینی دارند.

عرفان‌ها‌ی رویا محور: پیام بعضی از معنویّت‌ها‌، رویا و خواب است و رفتار و مهارتی که مخاطب این نوع معنویّت‌ها‌ بید به آن برسد، رویا بینی است.

عرفان‌ها‌ی روان شناختی : این دسته از معنویّت‌ها‌ که بسیار زیاد هم هستند با استفاده از آموزه‌ها‌ی روان شناسی جدید و ترکیب آن با مقوله معنویّت، خود به یک جریان گسترده‌ای تبدیل شده‌اند و از جهت زیر شاخه‌ها‌ این نوع معنویّت از بقیه فراگیرترشده است.

یکی از نمونه‌ها‌ی معنویّت روان شناختی ، قانون جذب است که امروز در کشور هم خیلی مطرح است و کسی هم به آن به عنوان معنویّت نگاه نمی‌کند و بعضاً اصلاً توجه ندارند که آسیب معنوی هم دارد.

این ایده و اندیشه که برخی نام آن را قانون گذاشته‌اند؛ در اصل، قانون نیست بکه حتّی نظریه هم نیست و بالاتر اینکه در حّد فرضیه هم نمی‌توان آن را به حساب آورد.

عرفان‌ها‌ی درمان گرا: از نظر میزان گسترش در میان توده مردم، درمان گراها از همه موفق‌تر بوده‌اند. حرف این نوع معرفت این است که به مخاطب خود القا می‌کنند که اگر مشکل ذهنی، جسمی، روحی وغیره دارد که مرض به حساب می‌آید ( مرض در طبّ جدید یا در نگاه روان شناختی آن است که اخلال به حساب بیاید و در نگاه عام و پزشکی سنّتی ممکن است یک نوع نقیصه به حساب آید) همه اینها از طریق این عرفان و معنویّت قابل درمان است و در واقع شعارشان درمانگری است.

تا اینجا معرفی اجمالی این جریانهای معنویّت‌گرای هفت گانه بود که به معیار رفتاری دسته‌بندی شدند واکنون به بررسی مصادیق،  شعب و شاخه‌ها‌ی این عرفان‌ها‌ی نوظهور در حّد آشنایی اجمالی خواهیم پرداخت.
مصادیق و شاخه‌ها‌ی معنویّت‌ها‌ی جادویی

1-معنویّت پائولو کوئلیو:

پائولوکوئلیو شخصیّت برزیلی است که در حال حاضر در قید حیات بوده و تمامی‌آثار وی بدون استنثناء به زبان فارسی ترجمه شده است و به صورت ویژه در خصوص وی در کشور ما تبلیغات شده است.

کوئلیواز جادو جادوگری تجربیاتی دارد. او دنیای معنوی را در عالم جادو خلاصه می‌داند و این تجربه را برای درک عالم معنا ضروری می‌شمرد و تنها معنویّتی که وی می‌شناسد و با تمام وجود به دیگران معرفی می‌کند ورود به عالم جادو است تا جایی که وی جادو را اسم اعظم می‌داند با وجود اینکه در دین شخصی کوئلیو(مسیحیّت) جادوگری، کفر و شرک معرفی شده است.

وی در سال 1379 به دعوت رسمی‌وزیر ارشاد وقت (مهاجرانی) مسافرتی ده روزه به ایران داشت. در این سفر، کوئلیو در جلسات متعدّدی با خوانندگان کتابهایش در تهران، شیراز و چند شهر دیگر شرکت می‌کند که این جلسات تأثیر زیادی برای معرفی وی به نسل جوان داشت و باعث شهرت وی در ایران شد.

یادآوری این نکته لازم است که اصولاً یکی از شگردهای عرفان‌ها‌ی جعلی همین است، یعنی: برگذاری جلسات متعدد رهبران این جریانات با مخاطبینی است که در مظانّ انتخاب و جذب این جریان هستند این جلسات که با عنوان «جلسات انس و الفت» نامگذاری می‌شود، برای رهبران این جریانات بسیار مهم است از این جهت که افراد عادّی امکان پیدا می‌کنند با رأس هرم ارتباط  بگیرند و برای مخاطبین هم بسیار جاذبه دارد از این جهت که شخصیّتی که تنها نام او را در کتابها دیده و شنیده‌اند، به یک باره در جلسه‌ای حضور با او روبرو می‌شوند و ارتباط  گرفته و حتّی عکس می‌گیرند. همین ارتباطات، افراد را یک قدم به این جریانات نزدیک می‌کنند به‌گونه‌ای که اگر فرد، مخالف است به عنصری بی‌طرف تبدیل می‌شود؛ و اگر بی‌طرف است به آنها تمایل شده و گرایش پیدا می‌کند؛ و اگر گرایش داشته، گرایش و تمایل او شدید می‌شود تا به جایی می‌رسد که دلبسته و شیفته این جریانات می‌شود. در هر حال رفتار این نحله‌ها‌ و گروه‌ها‌ به همین صورت است که تلاش می‌کنند هر مخاطبی را یک قدم و یک مرتبه جلو بیاورند به طوری که حتی افراد متعصّب متدیّن و متشرّع هم در برخورد با این جریانات در نهایت به این جمع بندی می‌رسد که این هم یک راه ارتباطی با خداست، به حساب ظاهر، دین را کنار نمی‌گذارد ولی می‌پذیرد که این هم یک گزینه است.

اصلی‌ترین دلیل گسترش آثار پالوکوئلیو در ایران، همان سفر وی به ایران است. همان زمان رهبر معظم انقلاب می‌فرمودند رمّان‌ها‌یی در کشور نوشته می‌شود که با مبانی دینی ما سازگاری ندارد ...بعدها متوجه شدیم که پالوکوئلیو یکی از آن رمّان نویس‌ها‌ست که در حوزه‌ها‌ی مختلف هم قلم زده است.

وی سه کتاب درباره جادو و جادوگری دارد و حرف اصلی او همین است که اگر انسان، نیاز معنوی و باطنی دارد و مایل است با عالم عرفان و معنویّت آشنا شود و تجربه‌ای از عالم غیب داشته باشد، راه و روش آن این است که مناسک جادویی را بشناسد و در زندگی خود پیاده کند. «خدا» در نوشتهای کوئلیو، خدایی است که حتّی پیامبرانش او را به حکمت و عدالت نمی‌شناسند.

کوئلیو کتاب‌ها‌ی دیگری در زمینه مسایل جنسی دارد وی سکس را نیز با عرفان پیوند زده و این عمل را همچون جادو، راه ورود به عالم معنا معرفی می‌کند. وی کتاب مستقلی درباره سکس دارد که سرگذشت دختر فاحشه و روسپی است که سرانجام با رویت نور معنویّت در چهره خود، سکس مقدّس را باز می‌یابد.

*یکی از ویژگی‌ها‌ی پائولوکوئلیو این است که وی در زندگی شخصی خود، فردی ناموفق و بحران دیده است که هر کسی که با این بعد از زندگی وی آشنا شود او را شخصیّت قابل توجهی ندیده و به عنوان الگوی و مراد در ارایه معنویّت به او نظر نمی‌کند. در دوران جوانی به جنبش هیپی‌ها‌ پیوسته و در همین سال‌ها‌ دچار بحران معنوی می‌شود. این بحران او را به سمت استفاده شدید از مواد مخدّر سوق داد و اعتیاد، وی را تا مرز مرگ پیش برد. در کتابی با نام «اعترافات یک سالک» سرگذشت وی بیان شده است. آنجا بیان شده که وی 20  نوع مواد مخدّر آلوده بوده، دو سه مورد روان‌پریشی را تجربه کرده و طی سه دوره به اصرار والدینش در تیمارستان بستری می‌شود، سه ازدواج ناموفق داشته و در یک دوره هم شیطان‌پرست بوده است؛  خودش می‌گوید با یکی از همسرانش به دیدار رهبر شیطان پرستان رفته است و او کسی نیست جز «الیستر کرولی» که کوئلیو را مسحور خود کرده و جادوگری است که وی را پدر شیطان پرستی جدید و پدر معنوی و ایده پرداز و تئوریسین شیطان پرستی می‌دانند. کوئلیو تا سال 1973 محموعاً شش بار روانه زندان شد و...

مخاطب وقتی با این بعد از ابعاد شخصیّتی کوئلیو آشنا می‌شود نگاه مثبتی به این شخصیّت نخواهد داشت. البته این موضوع در حال حاضر کتمان می‌شود و آن کتاب مذکور تجدید چاپ نشده است و اگر پیگیری و مطالبه‌ای در این زمینه باشد همگی به اندیشه‌های پائولوکوئلیو ارجاع  داده می‌شوند، نه زندگی شخصی وی. کتاب «کاوشی در معنویّت‌ها‌ی نوظهور» این مطالب را نقل کرده است با اینکه شاید ضرورتی نبود که به شخصیّت افراد پرداخته شود امّا چون پائولوکوئلیو خود را در کتابهایش روایت کرده و به تصویر کشیده است بنابراین نمی‌توان بین او و کتاب‌ها‌ و آثارش جدایی انداخت و نمی‌توان گفت اندیشه فرد جدای از خود شخص است. در هرحال درمورد پائولوکوئلیو باید ویژگی‌ها‌ی شخصیّتی و زندگی شخصی او را برای مخاطب بازگو کرد تا متوجه آسیب‌ها‌ی آن بشود. کتاب مذکور، بحث کامل و مفصّلی در باب پائولوکوئلیو آورده است .

*نکته‌ای که در اینجا باید به آن توجه شود این است که اصلی‌ترین ابزاری که این جریانات و معنویّت‌ها‌ی نوظهور ازجمله کوئلیو به‌کار گرفته‌اند، قالب داستان و قصّه و رمّان است که این نوعی ادبیات بسیار مورد استقبال مخاطبین ازجمله قشر دانشگاهی است و در میان رمّان‌ها‌ در بین اقشار دانشگاهیان متأسفانه رمّان‌ها‌ی پائولوکوئلیو بیشترین مخاطب را دارد. قالب داستان و رمّان، بیشترین تأثیر را داشته و ماندگاری پیام‌ها‌ی انتقالی از این طریق بسیار زیاد است، این الگو، شیوه ای است که قرآن کریم هم در حدود یک چهارم تعالیم و پیام‌ها‌ی خود از این قالب بامخاطبینش ارتباط  گرفته است.

2-لامائیسم:

مکتب دالایی لاما یک مکتب بودایی است که برای شناخت ریشه‌ها‌ی تفکّرات وی لازم است ابتدا به اساس باورهای شخص بودا و مکاتب بودیسم پرداخته شود.

بودیسم سه شاخه اصلی دارد. شاخه سوم آن که به چرخ الماس هم شناخته شده، کوچک‌ترین شاخه بودیسم است که در مغولستان و تبت پیروانی دارد. این شاخه از بودیسم که به خاطر پذیرش وسیع آیین‌هایی جادویی و کهانت به بودیسم خرافاتی و جادویی شهرت یافته است، همان لامائیسم و مکتب دالایی لاماست.

«لاما» به معنای اقیانوس خرد است و دالایی لاما دارای قدرت سیاسی و مذهبی است. تبتی‌ها‌ اعتقاد زیادی به راهیان و رهبران مذهبی خود دارند و لامائیسم به تعبیر فارسی به معنای «رهبر پرست» است؛ گروهی که برای رهبرشان خداست قداست  ویژه قائلند و درک حضور او را فیضی بزرگ می‌دانند.

«تفزین گیا شو» مشهور به دالایی لامای چهاردهم، شخصیّتی است که زعامت دینی و سیاسی جریان لامائیسم را بر عهده دارد و در دنیای جدید، ازجمله شخصیت‌ها‌ی صاحب نام و پرآوازه است. محتوای اصلی کتاب‌ها‌ی دالایی لاما، جادو است.

 همان گونه که گفته شد بودیسم سه شاخه دارد که دو شاخه اصلی و یک شاخه انحرافی است بلا تشبیه نظیر اسلام که دو جران اصلی شعیه و سنّی دارد و یک جریان انجرافی مثل بهائیت که ما آن را فرقه ساخته و پرداخته استعمار می‌دانیم. دو جریان اصیل بودایی همین نگاه را به جریان لامائیسم و دالایی لاما دارند و امروزه  کار به جایی رسیده است که غرب از بودیسم به غیر از دالایی لاما و تفکّرات وی، اطلاعات دیگری ندارند. بر اساس نظرسنجی یک مرکز معتبر بین المللی از میان صد رهبرمشهور معنوی دنیا که هر ساله رصد می‌شوند بیشتر سال‌ها رتبه  دالایی لاما بین یک تا سه است. این میزان شهرت وی مرهون اختلاف دالایی لاما با چین است؛ زیرا هر گاه دنیای غرب با چین به مشکل می‌خورند، بلافاصله دالایی لاما را به کشور‌های خود دعوت کرده و در سطوح بالا- حتی در سطح ریاست جمهوری ایالت متحده – از او استقبال و برداشت می‌کنند و بدین ترتیب سرمایه‌گذاری زیادی صورت گرفت است که وی شهرت پیدا کند. البته چه بسا بعد سیاسی قضیه، بعد ظاهری آن باشد ولی اصلی‌ترین دلیل آن باشد، این است که دالایی لاما مروّج معنویّت و عرفانی بدون خدا است و این هم از این جهت است که در مکتب بودیسم چیزی بنام خدا وجود ندارد. همه عرفان‌های جدید به نحوی خدایی دارند، یعنی: یک جوهریه بنیادینی را قبول دارند اما بودیسم این اصل را قبول ندارد و دالایی لاما به صراحت درکتابهایش به این مطلب اذعان کرده است.

دالایی لاما، شهرت خویش را مدیون خوش خدمت‌هایش به نظام سلطه غرب است به طوری که هرگاه سفری به غرب دارد، هرچند سخنان وی از محتوای ارزشمند و غنی عاری است. اصلی‌ترین کتاب او به زبان فارسی، کتاب «هنر شادمانگی» است که از مشهورترین کتاب‌های اوست و ایده‌ها و مبانی فکری وی در این کتاب‌ کاملاً بازشناسی و تبین گردیده، امّا این اثر به قلم یکی از اساتید دانشگاه‌های آمریکا به نام کاتلر است که بعد از گفتگوهای متعدد با دالایی لاما در مسافرت‌هایی که ملازم و همراه دالایی لاما بوده، توسط وی به نگارش درآمده و بنام دالایی لاما به چاپ  می‌رساند. در این کتاب مشاهدات کاتلر و گفتگوهایش با دالایی لاما منعکس شده است و هدف و غایت از زندگی از نگاه دالایی لاما مورد کاوش قرار گرفته و تبین شده است.

دالای لاما تاکنون بارها شیفتگی و نزدیکی خود به رژیم صهیونیستی را اظهار نموده است. وی با شعار صلح‌گرایی چند مسافرت رسمی‌ به اسرائیل داشته و رسماً در مقابل دیوار ندبه در اورشلیم به ادای احترام و نیاش پرداخته است. در سال 1985 مدال طلای کنگره که فقط به غیر نظامیان آمریکا اعطاء می‌شود، برای اولین بار به یک فرد خارجی (دالای لاما) داده شد که باعث تعجّب افکار عمومی‌در جهان شد.

این اخبار و آمار از این جهت در این بحث ارایه شد تا روشن شود که اگر کسی در دنیای جدید و در دستگاه تبلیغاتی غرب، صاحب نام و شهرت می‌شود حتماً باید خدمتی به ارزش‌ها‌ی رایج نظام سرمایه‌داری داشته باشد تا متقابلاً آنها به او توجه و عنایتی کنند و شخص دالایی لاما که به شدّت به دنبال نام و شهرت است به این کمک‌ها‌ نیازمند و مشتاق است و لذا از هیچ خدمتی در این زمینه فروگذار نیست.

3-عرفان سرخ پوستی:

عرفان سرخ پوستی ازجمله معنویّتهای نوظهور است که از آن به «عرفان ساحری» هم یاد می‌شود. موسس این جریان، شخصیّتی به نام «کارلوس کاستاندا» است که دوازده کتاب از وی به زبان  فارسی موجود است. آنچه او تحت عنوان عرفان سرخ پوستی نگاشته است، آموزش‌ها‌ و تعلیماتی است که کاستاندا بنا بر ادّعا ی خود از استاد خود «دون خوان» فراگرفته است. البته این ادّعای کاستاندا در کتاب‌ها‌یش است ولی هیچ  کتاب، منبع و سندی در دست نیست که چنین شخصیّتی وجود داشته است. به همین جهت برخی قائلند که «دون خوان» اصلاًَیک شخصیّت فرضی بوده که حاصل توهّهمات مولّف کتاب ( کاستاندا) است.

نکته جالب اینکه تمام کتاب‌ها‌ی کاساندا به زبان رمّان است که هر چند محتوی غلط و مشکل‌دار است  ولی اصل رمّان بسیار جذّاب است و نحوه پردازش، عبارت پردازی،  رفت  برگشت داستان‌ها‌ ، انتخاب  سوژه  و غیره بسیار قوی  است.

آن چیزی که تحت عنوان روان‌گردان در کشورما مشهور شد و بخش گیاهی و دارویی و طبیعی آن وارد شد، مرّوج اصلی آن همین جریان است. داروها و گیاهان معنوی که اصطلاحاً در کتاب‌ها‌ی عرفان سرخ پوستی به آن گیاهان قدرت گفته می‌شود، مربوط به این جریان است و به گفته آنها شخص بااستفاده از همین گیاهان طبیعی (که أصل آن هم در مکزیک است) و مصرف آن‌ها‌، می‌تواند حسّ معنوی پیدا کرده و کشف و شهودی داشته باشد.

کتاب «کاوشی در معنویّت‌ها‌ی نوظهور» ضمن بیان تاریخچه این عرفان نوظهور و زندگی و شخصیت رهبر آن، به معرفی ایده‌ها‌ی اصلی این معنویّت جدید پرداخته و در پایان  آن را مورد نقد و کاوش قرار می‌دهد.

4-شیطان پرستی:

شیطان پرستی هم از زمره معنویّت‌ها‌ی جادویی به حساب می‌آید. شیطان‌گرایی معاصر با بحران‌ها‌ی بعد از جنگ جهانی دوم پیوند خورده است. در نتیجه شرایط  ناامید کننده‌ای که جنگ جهانی ایجاد کرده بود، فریاد مبارزه و اعتراض بلند بود. سرانجام جوانان، به‌ویژه دانشجویان برخاستند و با توجه به ظریفت موسیقی با شعار«سرانجام اصلاحی باید» جنبش متال را به وجود آوردند. امّا طرّاحان نظام سرمایه‌داری سرانجام باکشاندن کنسرت‌ها‌ی اعتراض به دامن شیطان‌گرایی، یکی از فراگیرترین جنبش‌ها‌ی ضّد سرمایه‌داری در غرب که ابتدا با آرمان‌ها‌ی انسان دوستانه شروع شد، با ایده شیطان‌گرایی تغییر ماهیت داد.
شیطان گرایی جدید امروزه  در قالب دو جریان و شاخه رواج دارد:

الف. سیتنیسم: همان شیطان‌گرایی لاوایی است و با سرکردگی «آنتوان ساندور لاوی» شناخته می‌شود. اين گروه معتقدند که موجودي به نام شيطان وجود خارجي و عيني ندارد، بلکه شيطان فقط  نماد هوا و هوس، آرزوها و لذّت‌طلبي انسان است.

شاخه ستيانيسم:  اين شاخه از سوي دوست آنتوان لاوي پايه‌ريزي شد و بر خلاف شاخه اول قائل به وجود خارجي شيطان و قدرت شگرف او در تدبير جهان هستي است. اين شاخه هم جزء جريانات غير مشهور است

درحال حاضر شايد کساني  که کتاب نوشته‌اند آنتوان لاوي را به عنوان بينانگذار شيطا‌ن‌پرستي جديد معرفي کرده‌اند  اما به‌نظر مي رسد شخصيت اول که به‌عنوان پايه‌گذار و پدر شيطان‌پرستي مدرن به حساب مي آيد «اليستر کرولي» ست که در  مبحث پائلوکوئليو تبين شده است. اين نشان مي دهد که در واقع ايده پرداز و طراح اصلي اين معنويّت کاذب، کرولي است، نه آنتوان  لاوي؛ هر چند آنتوان لاوي، کتاب انجيل شيطاني - متن مقدّس آيين شيطان گرايي - را نوشته، معبد و نماشيطان پرستي را درست  کرده و رسم و رسوماتي را اضافه کرده و باتوجه به نگاه افراطي به مناسک جادويي داشته ، تلاشش بر اين استوار بوده که مناسک  جادويي  را به عنوان بديل دين معرفي کند.

درهرحال اصلي‌ترين پيام شيطا‌ن‌پرستي همين است که نيازي به‌دين نيست و جادوگري براي انسان‌ها‌ کفايت مي‌کند. امروزه اين مفاهيم و تعاليم جادويي بسيار مورد توجه بوده و بازار آن داغ است درهمه عرصه‌ها‌ ازجمله آثار هنري که يک  نمونه آن رمّان هري پاتر است که براساس آن فيلم کارتني براي کودکان هم ساخته شده که بر اساس آمارهاي ارايه شده، اين کارتن پرفروش‌ترين اثر هنري در طول تاريخ براي کودکان بوده است.  در هري پاتر، نامي از خدا، پيامبران، ابزارهاي ارتباطي با خدا  مثل دعا، توکل، توسل وغیره يافت نمي شود و اصلاً چيزي بنام خدا وجود ندارد بلکه تمامي بن بست‌ها‌ با جادو گشوده مي شود و  اصولاً پيام اصلي هري پاتر همين است که جادو هم مقدّس است و هم کارگشاست.

توجه به جادو و جادوگري آن قدر شدت پيدا کرده است که کار به جايي رسيده است که حتّي بچه‌ها‌ي ما وقتي صحبت از  انجام کار عجيب و خارق العاده مي‌کنند از تعابير« می‌خواهم جادو کنم » و غیره بهره  مي برند و حرف از جادوگري مي زنند، نه معجزه و کرامت. جادوگري چيزي است که نه فقط  در دين اسلام بلکه در ساير اديان ابراهيمي مثل مسيحيّت و يهوديّت- ولو شکل تحريف شده آن که ما قائل هستيم- جادوگري، امري مذموم و بالاتر از آن، ممنوع است و در حدّ شرک و کفر از آن ياد شده است؛ حتي در کتب مقدّس يهودي‌ها‌ ذکر شده است که فلان پيامبران بني‌اسرائيل از صبح تا ظهر سیصد  زن جادوگر را اعدام کرد. بر اساس تاريخ غرب، موضوع اصلي بسياري از دادگاه‌ها‌ي تفتيش عقايد، پرداختن به جرم جادوگران بوده که از ابتداء جادوگري را جرم مي‌دانستند.  دين اسلام با انديشه خوارج کفّار مي‌آيد و به نوعي مواجهه فيزيکي باانديشه ندارند امّا با جادو و مناسک جادويي و جادو گران سرسازش نداشته و برخورد مي‌کند. 

اگرکسي بخواهد از طريق جادو و جادوگري و پرداختن به مناسک جادويي - که يک نمونه آن همين طلسمات رايج  است - بخواهد با عالم غيب ارتباط بگيرد ، اصلي‌ترين سرمايه وجودي انسان که همان گرايش به خدا، تعبد و پرستش است ؛ با آن  نوع ارتباط انحرافي، اين گرايش ضعيف شده و به حدّي مي رسد که از بين مي‌رود و ديگر به طور کلي نمي‌تواند ارتباط بگيرد.

جادوگري:  نسخه‌اي انحرافي و نامناسب براي ارضاي نياز دروني و فطري انسان‌ها‌ است؛ لذا هر وقت موضوع جادوگري پيش مي‌آيد بايد دانست که در قابل دين است. تاريخ هم‌گواه اين مطلب است که در طول تاريخ اصولاً جادوگري رقيب دين بوده و مهمترين رقباي پيامبران الهي جادوگران بوده‌اند.  موارد فوق، نمونه‌ها‌يي از معنويّت‌ها‌ي جادويي بود که به طور اجمال معرفي شد تا آسيب‌ها‌ي آنها شناخته شود و متوجه خطرات جادو و جادوگري درکشور که در قالب‌ها‌ي متنوع حضور دارند، باشيم و به زبان‌ها‌ي  مختلف براي مخاطبين جوان و اقشار فرهيخته بازگو و تبيين شود .

معنويّت‌ها‌ي هنري:

معنويّت‌ها‌يي مثل: فنگ شويي، بادي آرت و واسترشاسترا در اين دسته قرار مي‌گيرند.

*در خصوص فنگ شويي الآن تصوّر توده مردم اين است که صرفاً يک روش چينش و تنظيم لوازم خانه و دکوراسيون منزل است و آن را به عنوان يک هنر مي‌شناسند. لذا بعضي‌ها‌ که مي‌خواهند خود را متمّدن و به‌روز نشان دهند دم از فنگ شويي زده و مدّعي هستند لوازم خانه و آشپزخانه را با روش فنگ‌شويي چيده‌اند. اصل فنگ شويي، يک معنويّت است که مربياني آن را آموزش مي دهند  و بر اساس مهارت‌ها‌ي خود و مباني که دارند لوازم خانه ديگران را مي چينند و چنين ادعا مي‌کند که ملزومات خانه آن چنان تنظيم  و چيده شده‌اند که بيشترين انرژي مثبت و معنوي به سمت خانه سرازير خواهد شد و اين نحوه چينش و نظم‌دهي به اسباب و  دکوراسيون منزل کاري مي‌کند که ساکنين از انرژي‌ها‌ي منفي مصون باشند. اين همان معنويّت هنري است .البته اين که انرژي‌ها‌ي منفي چيست؟ خود بحث ديگري است که فرصت ديگري را مي‌طلبد. نمونه‌اي اين معنويّت در آثارهنري فيلم‌ها‌ و سريال‌ها‌ مشاهده مي‌شود که در يکي از سريال‌ها‌ي پربيننده تلويزيون وقتي همسر يکي از آن بازيگرها از دنيا مي‌رود به ناگاه منزل آنها با تغيير ترکيب رنگ‌ها‌ي خانه و چيدمان لوازم به‌کلي عوض مي‌شود و چندين بار هم در ديالوگ‌ها‌ به خوبي اين روش و اين که روح مرده  الآن در عذاب نيست و غیره اشاره مي‌شود .

*بادي آرت را مي‌توان گفت يک جريان معنوي نيست. باري آرت ، همان هنر بدن است و اصلاً مربوط به جريان  شيطان‌پرستي نيست. اين نکته را از اين جهت عرض مي‌کنيم چون وقتي صحبت از شيطان‌پرستي به ميان مي‌آيد معمولاً تعدادي از فرقه‌ها‌ نحله‌ها‌ نام برده مي‌شوند و تصور ما اين است که شيطان‌پرستي اين‌ها‌ است . درست است که شيطان‌پرستي از چهره  متفاوت و هنجارشکني و سنّت شکني استقبال مي‌کند و سعي مي‌کند اين‌ها‌ را نهادينه کند ؛ امّا بادي آرت يک نگرشي است در جهت  مصون ماندن آدمي از خطرات متافيزيکي، نظير همان چيز‌ها‌يي که در دين از آن به حرز نام برده مي‌شود. در بادي آرت تلاش مي‌شود نظير همان استفاده‌اي که ما از حرزها و تعويذها داريم، با آن چيزهايي که در بدن ايجاد مي‌کند از انرژي‌ها‌ي شيطاني به دور بماند و اين گونه تأثيرات به سراغ آنها نياييد . بنابراين هيچ ارتباطي با شيطان‌پرستي ندارد.

معنويّت‌ها‌ي ورزشي

يوگا ازجمله معنويّت‌ها‌ي ورزشي است. يوگا که از يک سو به عنوان ورزش و از سوي ديگر به عنوان راه حقيقت مورد توجه است، در کشور ما نوظهور است امّا براي هندوها سابقه دو هزار ساله دارد. يوگا امروزه در کشور ايران از فضاي کتابخانه و باشگاه‌ها‌ي ورزشي گذشته و به محيط کوچه و بازار و محيط کار و اماکن آموزشي و مدارس رسيده است و بسياري از يوگا  به عنوان راه حقيقت‌خواهي و طريق ورود به عالم معنا نام برده و از تأثيرات مثبت آن بر زندگي مي‌گويند .رويکرد عرفاني يوگا و  تنوع موضوعات آن، علّت اصلي نفوذ يوگا در ايران بوده است .

سيد جلال موسوي نسب ملقّب به «آناندا جيوتي» و مشهور به پدر يوگاي ايران، بيش از سي عنوان کتاب درباره يوگا  نوشته و يا ترجمه کرده است.  يوگا به عنوان راه رسيدن به حقيقت و رستگاري چنان در سايت‌ها‌ي فارسي مقبوليّت يافته که پاره از  مبلّغان مجازي، يوگا را با عنوان «اسلامي» در پايگاه خود آورده‌اند.

شايان ذکر است هم اکنون فوق برنامه بعضي مدارس، يوگاست و در برخي مهد کودک‌ها‌ نيز آموزش يوگا وجود دارد. از سوي ديگر يوگا در ميان ورزش‌ها‌ي رزمي‌جا باز کرده است و در کشور ما کميته‌اي دارد .هر چند يوگا، فدراسيون مستقلي  ندارد امّا کميته يوگاي ايران زير مجموعه فدراسيون ورزش‌ها‌ي همگاني شکل گرفته و فعاليت مي‌کند .از ديگر مراکزي که يوگا  در آنجا راه پيدا کرده مراکز تندخواني و تقويت ياد گيري است .

مرّوجان داخلي يوگا در مواجهه با متديّنان و علما ادعاي مي کنند که يوگا فقط ورزش است و کاملاً با اعتقادات اسلامي  همسو است امّا در حلقه‌ها‌ي بالاتر يوگا، بسياري از مسلّمات ديني و اسلامي نفي مي‌شود و يوگا به‌عنوان «جايگزين دين»که مي‌تواند انسان‌ها‌ را به سعادت و تعالي برساند، معرفي مي‌شود .در هر حال مروّجان يوگا در کشور قبول ندارند که يوگا فقط ورزش است و بعضاً با شدت با ورزش خواندن يوگا مخالفند و معتقدند که يوگا، ورزش هم دارد که آن را ورزش نناميده و«آسانا» می‌نامند که همان حرکات، اعمال و تکنيک‌ها‌ي جسمي يوگا است؛ اعمال و تکنيک‌ها‌يي که سعي مي‌کند با سلامت جسمي، انسان را به عالم معنا و ملکوت وارد کند . همان نگاهي که يک فرد مسلمان به افعال نماز و افعال جوارحي آن نظير قيام ، قعود وغیره دارد،  پيروان اين مکتب دقيقاً همان نگاه را به حرکت‌ها‌ي ورزشي يوگا دارند. مروّجان اصلي يوگا اين مکتب را نه تنها يک ورزش، بلکه  راهي براي وصول به حقيقت مي‌دانند.

فرآيند يوگا، هشت مرحله شمرده شده است که انجام دادن سه مرحله اوّل) شامل :اعمال و رفتاري که عموم بايد انجام  دهند «ياما»، اعمال و روش‌هاي شخصي «نياما» و حرکت «آسانا»)  مورد اهتمام همگاني است و باهدف سلامت جسمي و تفکّر  آگاهي‌ساز انجام مي‌شود. مطالب تفصيلي در اين زمينه درکتاب آورده شده است.

            بخشي از کتاب به اصطلاحات و مباني يوگا پرداخته است ازجمله کندا اليني، چاکراها و نادی‌ها‌ که جهت آشنایی بیشتر این اصطلاحات و نیز کاوش و نقد آنها علاقمندان می‌توانند به کتاب مراجعه کنند. امّا به طور اجمال باید گفت: چاکراها، گرداب‌ها‌یی هستند که انرژی از طریق آنها به بدن وارد و ازآن خارج می‌شود. نادی‌ها‌ هم کانال‌ها‌یی برای و ورد انرژی حیات به بدن و به گردش افتادن نیروی حیات در آن می‌باشند. معتقدند نادی‌ها‌ متعدّدی در بدن وجود دارد ولی بدن انسان سه نادی اصلی دارد که در نماد یوگا هم عیناً دیده می‌شود که یکی به صورت مستقیم و دو تای دیگر به صورت مارپیچ همدیگر را قطع می‌کنند و بالا می‌روند. ادّعا می‌شود که در بدن هفت چاکرا وجود دارد که هر چاکرا هر چه بالاتر می‌رود، انرژی‌ها‌ی معنوی آزاد شده، بیشتر است و اینکه چگونه چاکرا فعال می‌شود، گفته‌اند یک راه آن همین تکنیک‌ها‌یی یوگاست و راه دیگر آن أعمال و مناسکی است که در یوگا  وجود دارد. البته مسائل جنسی هم در یوگا به نوعی به رسمیّت شناخته شده به‌گونه‌ای که حتّی می‌توان نوع آزاد ارتباطات جنسی را  ادّعا کرد که درکتاب اشاراتی به این مطلب هم شده است.

معنویّت درمانگرا:       

سخن ما در این بحث این نیست که بخواهیم بگوئیم انرژی درمانی برای خود یک جریان معنویّت‌گرا درکشور است  بلکه سخن ما این است که بگوئیم اینها در واقع ادّعاهای معنوی و باطنی دارند. مشکل این است که بسیاری از انرژی در مانی‌ها‌، به  دنبال مرید و مراد بازی هستند تا دیگران را به خود جذب کرده و شأن قدسی خود را حفظ کنند. انرژی درمانی یک مهارت است که بسیاری از مدّعیان آن، فاقد این مهارت هستند و صرفاً مدّعی هستند و به این سمت و سو رفته‌اند و به مشتریان خود أذکار و أورادی  می‌دهند تا به‌عنوان پیر و مراد شناخته شوند و بدین ترتیب به فضای عرفان و معنویّت هم وارد می‌شوند در حالی که به شکلی ذاتی هیچ ارتباطی با معنویّت، عرفان، دین و تقوای ندارند؛ چرا که‌ هما‌ن‌طور که فرد مومن می‌تواند انرژی درمانی کند، فرد ملحد هم می‌تواند. البته این گروه به صراحت ذکر کرده‌اند که هیچ لطفی در روش انرژی درمانی وجود ندارد؛ چون تلفات آن زیاد است؛ یعنی آنها  به مرور متوجّه شدند که روش انرژی درمانی برای خود آنها ضرر دارد چون انرژی زیادی از آنها می‌گیرد و لذا باید به‌گونه‌ای آن  انرژی‌ها‌ی از دست رفته، جبران شده و برگردد. از این رو بسیاری از این افراد بعد از اینکه شهرتی پیدا می‌کنند دیگر چندان  اشتیاقی به درمان‌گری نشان نمی‌دهند.

عرفان‌ها‌ی جنسی :

اشکوکه به عنوان یکی از عرفان‌ها‌ی جنسی مطرح است، توسط «باگوان را جینش» مشهور به اشو پایه گذاری شد. اشو در سال 1974 اقدام به تأسیس یک مرکز مراقبه به نام «کمون بین المللی اشو» در هند نمود. وی در سال1981م  به آمریکا  مهاجرت کرد. او در این سفر توانست مریدان زیادی گردآورد. امّا بعد از چهار سال، دولت آمریکا در یک اقدام مبهم، دستور اجراج  اشو را صادر کرد که در مورد اخراج وی از آمریکا دو نظر وجود دارد  که در کتاب به آن پرداخته شده است.

در مورد ایده‌ها‌ی اشو به طور خلاصه  باید گفت وی بسیاری از امور را مخدوش می‌داند و مورد حمله قرار می‌دهد؛ خانواده، علم و فلسفه، تمّدن غرب، سیاستمداران و ادیان و مذاهب هیچ کدام در نظر اشو جایگاهی ندارند.  از اشو بیش از 150 کتاب  به زبان فارسی ترجمه شده که بسیاری از این کتابها کپی تکثیری‌اند (فاقد مجوّز رسمی).

اندیشه‌ها‌ی اشو درخصوص خانواده، مفهوم خدا، دین، بهشت و جهنّم و مراتبه در کتاب مطرح و مورد بحث و نقادّی  قرار گرفته است.

آیین‌ها‌ی رویا محور

جریان آکنکار ازجمله این آیین‌هاست و مبدأ آن فردی به نام «پال توئیچل» است. این‌گونه نیست که کسی که وارد  این جریان می‌شود حتماً از دین خارج شود بلکه افرادی که این جریان را می‌پذیرند و به آن وارد می‌شوند تصوّرشان این نیست که از مرز‌ها‌ی دین و شریعت خارج شده‌اند. از مصادیق دیگر این آیین‌ها‌ می‌توان مهدویّت‌ها‌ی کاذب را نام برد که بر پایه خواب و رویا و تعریف خواب است. کسانی که در این زمینه کار می‌کنند معنایش این نیست که از آکنکار تأثیر پذیرفته‌اند، زیرا اصولاً مدل  رویابینی آکنکار، مدلی است مخصوص به خود، و شاید هم از دلایلی که در کشور ما جریان‌ها‌یی مثل آکنکار مورد استقبال واقع می‌شوند و جاذبه پیدا می‌کنند و کسی هم احساس نمی‌کند که با مبانی دینی ما تعارض دارد همین است که خیلی به مقوله خواب و رویا می‌پردازند و با عنایت به تصوّر مثبتی که ما نسبت به خواب و رویا داریم و معمولاً گفته می‌شود که رویا یک برشی از عالم واقع و ملکوت است و انسان به دنبال یک تفسیر و تعبیری از آن رویا است، این جریانات از این حسّ خوش‌بینی ما نسبت به خواب و رویا  استفاده کرده و آن رویا‌ها‌ی شیطانی که مروّج آن‌ها‌ هستند را ترویج کردند.

در بعضی کتاب‌ها‌ی این جریان که به زبان رمّان است کاملاً مشهود است که مطالب، یافتنی است و آقای پال توئیچل  هیچ سندی ارایه نمی‌دهد. وی کتابی در مورد رویای خود در عوالم مختلف دارد که می‌نویسد این را آن جا دیدم و آن را اینجا دیدم  و... و سپس شروع به تفسیر شخصی از آن‌ها‌ می‌کند. اگر کسی مقداری با منطق، برهان و استدلال آشنا باشد. به خوبی متوجه می‌شود که این‌ها‌ و بافته‌ها‌ و صرفاً ادّعاهایی است که پشتوانه‌ای ندارد و بدون سند و پشتوانه از سوی رهبران آن‌ها‌ گفته می‌شود.

معنویّت‌ها‌ی روان شناسی

یکی از جریان‌ها‌ی معنوی در حوزه روان شناسی، «قانون جذب» است. نکته قابل توجه در باب قانون جذب این که این ایده در بسیاری از کتاب‌ها‌ و کارگاه‌ها‌ به‌عنوان یک مرام معنوی و عرفانی به دیگران آموزش داده می‌شود و با نام حیات  معنوی، زندگی عرفانی و اتصال با نیرو‌ها‌ی الهی تبلیغ می‌شود. اصل کتاب قانون جذب از خانم راندا برن است که بیش از 40 ترجمه به زبان فارسی شده است.

امروز مروّجان این تئوری درکشور ما درصدد بومی‌سازی آن هستند و در موارد متعدّدی آیات و أحادیث را دستاویز قرار داده و اصرار دارند به طور کلی این فرضیه را با متون قرآنی و روایی سازگار نشان دهند. افرادی ازجمله آقای آزمیدیان از مروّجان دسته اوّل این ایده به حساب می‌آیند. وی نسخه ایرانی این تئوری را با نام «تکنولوژی فکر» ایجاد و موسسه‌ای هم تأسیس کرده است. محتوای مباحث آقای آزمیدیان مازاد بر قانون جذب خانم راندا برن و دین‌دایر نیست و همان مطالب را تکراری می‌کند  منتها با این تفاوت که ایشان از متون دینی به مستنداتی تمسّک کرده است تا سازگاری این فرضیه را با متون دینی نشان دهد به‌عنوان نمونه: در یکی از سخرانی‌ها‌ی خود می‌گوید: «اولئک هم الغالفلون» که قرآن‌کریم بیان کرده است، در مورد کسانی است که از  قانون جذب، غافل و بی‌خبر هستند.

مهم‌ترین ادّعاها در قانون جذب، «قدرت خداگونه ذهن» یا همان «تجسّم» است. تئوری راز یا قانون جذب مدّعی  است ذهن انسان قادر است بر پدیده‌ها‌ی خارج از وجود انسان اثر بگذارد و امور بیرون از وجود آمدی را به سود وی تغییر دهد و انسان می‌تواند با استفاده از نیروی خلّاق ذهن بر امور بیرون از جسم تصّرف کند، به عبارت دیگر: هر چه در ذهن انسان بگذرد با  ابزار تصویر  سازی ذهنی می‌توان به آن تجسّم داد که در عالم خارج تبدیل به یک پدیده و رویداد خارجی شود. اصولاً ابزار جریان شرکت‌ها‌ی هرمی‌که در رأس آن‌ها‌ گلدکوئیست است، همین قانون جذب است، یعنی اگر کتاب تکنولوژی فکر آقای آزمیدیان و کتاب  قانون جذب خانم راندا برن نبود، به راحتی ممکن نبود این تعداد مخاطبین را از نظر فکری و بینشی توجیه کرد که حاضر به سرمایه‌گذاری شوند و اصولاً ازجمله کتاب‌ها‌ی که به سر شاخه‌ها‌ هدیه داده می‌شد همین کتاب‌ها‌ بود؛ منتها در عمل شاهد بوده و هستیم  که جمعیت زیادی بی‌خانمان شده و پول و ثروت خود را از دست دادند در حالی که ذرّه‌ای از تصویر برداری ذهنی کم نگذاشتند.

ادّعاهایی در قانون جذب مطرح است که هیچ پیامبری اصلاً این ادّعا‌ها‌ را نداشته است از قبیل اینکه خداوند همه قدرت ‌ها‌ را به ذهن انسان تفویض کرده است و ذهن انسان ، فرمانروای بلامنازع در کره خاکی است به طوری که هر چه ذهن تصور کند،  کائنات آن‌ها‌ را فراهم می‌سازند. این جریان مدّعی است آن چیزی که نیوتن به‌عنوان قانون جذب کره خاکی گفته است، شدیدتر و  جدّی‌تر از آن در ذهن انسان وجود دارد و اسم آن را قانون جذب گذاشته‌اند.

آثار آقای وین دایر نیز در همین باب است ویکی از ایده‌ها‌ی اصلی او همین قانون جذب است.

کتاب مورد بحث (یعنی: کاوشی در معنویّت‌ها‌ی نوظهور) به طور مفصّل به بیان تاریخچه تئوری جذب، مهم‌ترین ادّعاها در قانون جذب، دلایل قانون جذب، مزیّت‌ها‌ی قانون جذب، قانون جذب از نگاه روان شناسی، اشکالات قانون جذب و  ابهامات فرضیه جذب و هم چنین شخصیّت وین دایر و اندیشه‌ها‌ی وی و نقد و بررسی آن پرداخته است.

عرفان حلقه:

عرفان حلقه ازجمله معنویّت‌ها‌ی درمان‌گراست که نام دیگر آن «عرفان کیهانی» است. بنیان‌گذار این فرقه در درجه اوّل فردی به نام «محمد علی طاهری» است، کتاب‌ها‌یی درباره این جریان معنویّت‌گرا نوشته است که مرجع پیروان این جریان  محسوب می‌شود. نقش آقای اسماعیل مصنوری لاریجانی در تثبیت این گروه در ابتدای فعالیت خود، غیرقابل کتمان است. وی برای  بعضی ازکتاب‌ها‌ی طاهری مقدمه نوشت و مطالبی را جهت تطبیق گفته‌ها‌ی طاهری با مفاهیم اسلامی ‌اختصاص داد.

کسانی که به این عرفان روی آورده‌اند و در دوره‌ها‌ی آموزشی آن شرکت کرده‌اند، عرفان حلقه را نه به‌عنوان یک  جریان انحرافی بلکه به‌عنوان جریانی که یک نوع معنویّتی دارد، پذیرفته‌اند.

ادّعای اصلی این جریان یک مطلب است و آن این است که ما در عالم خارج و در دنیای پیرامونی چیزی به نام شبکه  شعور کیهانی داریم که نماینده خدا در زمین است و انسان هر چه می‌خواهد از این شبکه مطالبه کند و کار این شبکه دو چیز است: دردها را درمان می‌کند و انسان عارف می‌شود .پس شاه‌کلید عرفان حلقه، مفهوم شبکه شعور کیهانی است که ویژگی درمان‌گری  دارد منتها این درمان‌گری از طریق مرکزیّت عرفان حلقه است؛ یعنی نمی‌توان مستقلاً ارتباط گرفت بلکه باید از مسیری باشد که  انسان را به این شبکه وصل کند تا بتوان درمان‌گر شد.

کتاب «کاوشی در معنویّت‌ها‌ی نوظهور» با پرداختن به تاریخچه و مأموریت عرفان حلقه، شاه‌کلید در عرفان حلقه و اعتقادات آن را موردبحث و بررسی قرار داده و شریعت ستیزی و عقل‌گریزی درعرفان حلقه را مورد کنکاش قرار می‌دهد. عرفان حلقه و شیطان‌گرایی از دو منظر: شیطان، مأمور یا مأذون؟ و ارتباط شیطان با ساحت‌ها‌ی وجودی انسان ازجمله مباحثی است که فصل مربوط به عرفان حلقه درکتاب موردبحث قرار گرفته است. نیز قدرت‌ها‌ی غیرمادی، عرفان حلقه و دیگر عرفان‌ها‌ و تناسخ  در عرفان حلقه از مباحث این فصل کتاب است.

اشکال اصلی در عرفان حلقه، آلوده شدن زندگی افراد به أجنّه، ارواح و شیاطین است. در عرفان حلقه ادّعا می‌شود علّت أمراض جسمی‌و روانی، نیروهای نامرئی به نام «موجودات غیر ارگانیک» است که در کالبد انسان‌ها‌ نفوذ کرده‌اند. به همین دلیل، به دیگران قول بیرون آوردن این موجودات داده می‌شود و با شعار «برون ریزی» به عملیات درمان می‌پردازند. امّا باید دید آنچه که تحت نام فرادرمانی و برون‌ریزی در جلسات عرفان حلقه رخ می‌دهد، درون‌ریزی است یا برون‌ریزی؟ حقیقت این است  که در عرفان حلقه آن چیزی که در عمل اتفاق افتاده، درون‌ریزی است، یعنی بعد از گذشت مدّتی، افرادی که زندگی سالمی ‌داشتند و می‌خواستند از آن موجودات فرضی (غیر ارگانیک و ارواح  گذشته‌ها) خلاص شوند، موجوداتی به زندگی آن‌ها‌ وارد می‌شوند که همان تسلّط جنیّان و شیاطین بر روان افراد است که منجر به اختلال روانی و درونی و از هم پاشیدگی سلامت روانی افراد می‌گردد؛ بدین ترتیب چیزی که به نام برون‌ریزی نیروهای موذی انجام می‌شود، در حقیقت وارد کردن جن و نیروهای شیطانی به  زندگی افراد، یعنی «درون‌ریزی» است. تفضیل مطالب در این زمینه در کتاب مورد معرفی آمده است.

‌‌‌جریان ان ای (انجمن‌ها‌ی 12 قدمی):

انجمن‌ها‌ی 12 قدمی ‌یک جریان کلّی است که یکی از زیر شاخه‌ها‌ی آن، جریان ان ای(انجمن معتادان گمنام) است که پرجمعیت‌ترین انجمن در کشور هم هست تمامی‌آسیب‌ها‌ی فکری، اعتقادی، رفتاری و ... سایر عرفان‌ها‌ی کاذب به صورت یک‌جا در قدم در قدم‌ها‌ی دوازده‌گانه و سنّت‌ها‌ی انجمن‌ها‌ی دوازده قدمی‌موجود است. این انجمن‌ها‌ از نظر امنیتی هم برای کشور خطر محسوب می‌شوند که انشاء الله در جلسه‌ای مستقل به این جریان خواهیم پرداخت.

 

خروج




خدمات پرکاربرد

اطلاعیه ها

فرم های پرکاربرد ادارات